محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

یک سال و دو و سه ماه

پسر ما پانزده ماه رو تمام کرد و وارد شانزدهمین ماه زندگی​ش شدو توی دو ماه گذشته کلی آقاتر و شیرین ترشده واسه خودش. تعداد کلمه​هایی که یاد گرفته خیلی زیاد شده و تقریباً هر کلمه​ای بگیم به زبون خودش تکرار می​کنه.  علاقه​ی عجیبی به کفش پیدا کرده و به محض اینکه حواس​مون نباشه می​ره کفش​ها یا دمپایی هاش رو بر می​داره و می​گه دَدَ. هر چی می​گیم کفش اَخه، جیزه، کثیفه و ... باز کار خودش رو می​کنه. برای دَدَ رفتن خیلی کم طاقت شده و حتی فرصت لباس پوشیدن هم به​مون نمی​ده و می​خواد همون لحظه بره بیرون و تا به پایین پله ها نرسیم خیال​ش راحت نمی​شه.شیطنت هاش هم روز به روز داره بیشتر میشه و جدیدآ از هر چیزی که بتونه سعی میکنه که ...
26 مهر 1393

هدیه مجازی

یکی از خوانندگان همیشگی و عزیز وبلاگ، به مناسبت تولد مهرسام زحمت کشیده و عکس زیبایی رو تهیه کرده که به عنوان اولین هدیه​ی مجازی تولد مهرسام در اینجا براش به یادگار می​ذاریم.   ...
11 مهر 1393

مهرسام سیزده ماهه

مهرسامم وارد سیزدهمین ماه زندگیت شدی و توی این ماه کلی چیزای جدید رو هم تجربه کردی اول از همه بگم که  جشن تولدت رو که به خاطر ماه رمضان و شبهای قدر عقب انداخته بودیم و بعداز اون هم یه سفر به تبریزو بعد هم عروسی پسر عمو بود  که فرصت نشده بود بگیریم بلاخره هفته ی پیش جشن گرفتیم و شمام کلی بهت خوش گذشت و خدارو شکر پسر خوبی بودی و باهامون تا اخر شب همکاری کردی با آهنگ تولدت مبارک نانای میکردی و موقع فوت کردن شمع تولدت هم خودت با کمک بچه های دیگه   خیلی خوشکل بلد بودی و فوت کردی شمع رو این عکس هم تنها عکسی هست که توش اروم واستادی و دستتو کردی داخل کیکت عزیزم  به این ترتیب اولین جشن تولدت ...
27 مرداد 1393

یک سالگیت مبارک عشقممممممم

مهرسام نازم پسر یکی یدونه​ی ما امروز یک​ساله شدی. پسر دردونه که با اومدنت برای ما یک دنیا شادی آوردی. پسری که زیباترین لحظات زندگی​مون رو رقم زدی و از عشق نابت سرمست​مون کردی. امروز یک ساله که با عطر تن​ت و لطافت دست​های کوچک​ت زندگی می​کنم. امروز یک ساله که مادر شدم. مهرسام شیرین​م، تولد شیرین​ت مبارک! هنوز باورم نمی​شه یک سال گذشته. پارسال این موقع داشتم قبل از خواب به برنامه​های فردام فکر می کردم که چه کارهایی باید انجام بدم و با این که می​دونستم روز سختی رو در پیش دارم ولی تمام وجودم غرق شادی شده بود. آرامش عجیبی داشتم. باورم نمی​شد که تا چند ساعت دیگه مهرسام کوچولو رو می​بینم و انتظارم به پایان می​رسه. ع...
27 تير 1393

فرشته کوچولو ی ما راه میره

سلام زندگی مامان بابا امروز فقط اومدم تا داغ داغ خبر راه رفتنت رو آپ کنم .. وقتی هفته اول یازده ماهگی بودی برای اولین بار فاصله بین میز تا مبل رو که 2 یا 3 قدم هست رو به تنهایی و بدون هیچ کمکی طی کردی ! تـــــــــا دیروز و در هفته سوم 11 اماهگی که با هم داشتیم tv تماشا میکردیم  و شما وقتی بابا رو دیدی که توی حمامه زودی از کاناپه پایین اومدی فاصله بین کاناپه تا درب حمام رو با قدمای کوچیکت که حدود 15 قدم هست رو طی کردی  دیدن این صحنه اونقدر برام لذت بخش بود که نمیتونم توصیفش کنم ! وقتی بابا از حمام اومد بیرون و فیلم راه رفتنت رو دید حسابی سورپرایز شد راه رفتنت درست مثل عروسک کوکی میمونه.... کج و کوله و بامزه! مهرسام ...
18 تير 1393

در آستانه یک سالگی

در آستانه​ی یک​سالگیت  هستیم و این روزها من تو سال گذشته سیر می​کنم و تک​تک لحظه​های ناب​ش رو زندگی می​کنم. بعضی وقت​ها حتی چشم​هام رو می​بندم و سعی می​کنم لحظاتی رو که تو دل​م تکون می​خوردی حس کنم. چقدر شیرین​ه با تو بودن و از تو گفتن. پسر نازم، مهرسام قشنگ​م! روز به روز عاشقانه​تر دوستت دارم و روزی هزار بار به خاطر داشتن وجود نازنین​ت خدای خودم رو شاکرم.    کمتر از سه هفته تا تولد شیرین​ت باقی مونده، تا زیباترین روز زندگی ما، تا دوباره عاشقی رو تجربه کردن، تا دوباره معنی زندگانی رو دریافتن، تا بوی بهشت رو بلعیدن، تا پاک شدن، تا مادر شدن ... یک​سال تک​تک لحظات​م تو بودی. با تو بچگی کردم، با تو خندیدم...
3 تير 1393